تبليغاتX
زنگ ایرانی

سالها بعد از پخش سریال بود که فهمیدم آوازی که امیر کبیر ایران را به خلسه فرو می برد و مرا که کودکی بیش نبودم شیفته این شخصیت میکرد متعلق به او بوده است. و سالها بعد بود زمانیکه همراه با موج تحولات دوم خردادی موسیقی این مملکت نیز زیر و رو می شد،  من در گیر و دار عشقی کودکانه در عنفوان جوانی مدهوش ((ای گل ناز من)) او شده بودم  که ملودی کردی اش هوش از سرم می برد. وقتی به جبر زمانه فقط از رسانه ملی که آن زمان و شاید همیشه کمر به نابودی موسیقی ملی این مرز و بوم بسته ،((ای نسیم پرنیان پوش)) و ((نازنینا چون گل بهاری)) را می شنیدم و ناشیانه روی کاغذ پیاده می کردم تا به دست دختر همسایه برسانم تا همه علاقه و محبتم را نثارش کرده باشم، تنها یک آرزو داشتم این که روزی برسد که با طیب خاطر تمام وجودم را غرق در صدای خوش او کنم،آرزویی که البته هیچ وقت براورده نشد. 

خیلی طول نکشید که فهمیدم دل در گرو عشقی نافرجام بسته ام،دختر همسایه برای همیشه رفت و علیرضا افتخاری نیز به بیراهه، و من سر خورده از این دو دنبال مرحمی بودم برای زخمهای دل آزرده ام.

افتخاری طی سالهای اخیر آماج موج گسترده ای از انتقادات بوده و هست، ولی من به رغم تصور آن روزها تحولات او را زیاد بیراهه نمیدانم شاید در این قحط الرجال آواز ایران و بایکوت رسانه ای افتخاری تنها حلقه ارتباطی موسیقی ایران با جوانان و نسل گریزان از سنتها باشد،و صد البته طرفداران خاص خود را دارد. شاید بهتر باشد قضاوت در این باره را به آیندگان بسپاریم. 



رینگتون:

صیاد: ازآلبوم صیاد ساخته محدرضاچراغعلی

اسارت: موسیق فیلم دوئل ساخته مجید انتظامی

تکنوازی نی: اثر جمشید عندلیبی از آلبوم پیام نسیم استاد شجریان




+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:15  توسط   | 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده میگفت

نازنینان را مه جبینان را وفا نباشد

خاتمی به خواست و اصرار مردم آمد و بدون توجه به خواست و اصرار مردم رفت

خاتمي رفت و سالها بعد قدرش را خواهيم دانست و او را بايد از فراز سالهاي آينده ديد نه امروز و ديروز كه هنوز درگير عواطف و احساسات هستيم.

نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید



رینگتون

آمد آمد با دلجویی

نمیدونم آهنگ و نوازنده هاش کی هستند اگه کسی اطلاع داره لطفا به اطلاع دیگران هم برسونید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:1  توسط   | 

 

 

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

چندین وفا که کرد چو من در هوای تو

وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد

بگریست چشم ابر بر احوال زار من

جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای

گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد

سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست

ما را غم تو برد به سودا تو را که برد

توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت

باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد

سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست

دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد

 

 

 

 

 

 

 


رینگتون:

۱-پیانوی فریبرز لاچینی

جان مریم۱

جان مریم۲

۲- عود حسین بهروزی نیا با همکاری بیژن کامکار (آلبوم کوهستان)

عزیزم سوزه

گل پامچال

می خوام برم کوه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:7  توسط   | 


جلال ذوالفنون

جلال ذوالفنون سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی با خانواده به تهران آمد، تار پدر و ویلن برادرش او را با موسیقی آشنا کرد و از ده سالگی به نوازندگی سه تار پرداخت.

برای ادامه موسیقی به هنرستان موسیقی ملی رفت، در آنجا سه تار چندان مورد استفاده نبود و او اجباراً تار را برگزید. با سازهای دیگر چون ویلن نیز آشنا شد و آن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت و در این حال سه تار را همچنان می نواخت. در هنرستان از رهنمودهای مرحوم موسی خان معروفی در زمینه تکنیک سه تار برخوردار شد و به این ترتیب هشت سال آموزش وی در هنرستان به فراگیری سه تار، تار و ویلن گذشت.
همزمان با تاسیس رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبا به آنجا راه یافت و با شخصیت های ارجمند موسیقی ایران نظیر مرحوم نورعلی برومند و داریوش صفوت آشنا شد. از این رو شناخت تازه ای از موسیقی اصیل و امکانات وسیع سه تار کسب کرد.
از سال ۱۳۴۶فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد ، در ادامه راه از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمائی‌های ارزنده مرحوم استاد احمد عبادی بهرهٔ فراوان یافت. پس از پایان دانشکده در همانجا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت. در این سال‌ها از راهنمایی استدان یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه تار بودند بر خوردار گردید.
پس از اتمام دانشکده در همان جا و نیز مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت. حضور در این مرکز باعث شد از محضر اساتیدی چون سعید هرمزی و یوسف فروتن بهره گیرد. او تا به حال در کنسرت ها و برنامه های متعدد هنری داخل و خارج کشور شرکت داشته و آثار هنری بسیاری از خود به جای گذاشته است.
در سال های اخیر او بیشتر به تدریس و تحقیق در زمینه نوازندگی سه تار پرداخته است. در این رهگذر به شیوه‌ها و روش‌های تازه‌ای پرداخته که حاصل آن تألیف کتاب‌هایی در زمینهٔ آموزش و تکنیک سه تار و همچنین ضبط برنامه‌های متعددی به صورت کاست مخصوصا آثار ماندگاری چون گل صد برگ و آتشی در نیستان با صدای شهرام ناظری و همچنین آثاری برای تکنوازی از جمله آلبوم‌های پرند، پیوند، پرواز، دل آوا، دانه‌های مروارید، رقص مضراب و غیره است.


من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته  کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
* * *
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
* * *
بي باده مدهوشم  ~   ساغر نوشم  ~   ز چشمه نوش تو
مستي دهد ما را  ~   گل رخسارا!  ~   بهار آغوش تو
چو به ما نگري  ~   غم دل ببري  ~   کز باده نوشين تري
* * *
سوزم همچون گل، از سوداي دل
دل، رسواي تو، من رسواي دل
* * *
گرچه به خاک و خون  ~   کشيدي مرا  ~   روزي که ديدي مرا
باز آ که در شام غمم  ~   صبح اميدي مرا  ~   صبح اميدي مرا

(رهی معیری)


+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 19:47  توسط   | 

 

 قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست
مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك !
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه
فريبي تو. ، فريب
 قاصدك !  هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك !
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند.



رينگتون:

گوشه هايي از آلبوم هاي جان عشاق و ساز خاموش

پيانوي استاد معروفي

 جان عشاق

ساز خاموش

 



 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:26  توسط   | 

مرغ سحر
امين الله رشيدي

1- متاسفانه ديگر دوران تصنيف سازي و ترانه سرايي به سر آمده و بايستي ناچار با همان بضاعت مزجات که از درگذشتگاني چون آقاي علي اکبر شيدا و غيره با ترانه هايي امثال «زمن نگارم، توکه بي وفا نبودي، امشب شب مهتابه و ...» قناعت کنيم و دل خوش داريم و در دايره محدود تکرار و اين دور تسلسل، در پنج نوبت به استفاده از آن بپردازيم، همانطور که شاعر شيرين سخن، حافظ در يک غزل کامل، مصرع اول شعر را وارونه در مصرع دوم آورد؛

دلبر جانان من برده دل و جان من / برده دل و جان من دلبر جانان من

از لب جانان من زنده شود جان من / زنده شود جان من از لب جانان من

2- در حال حاضر دستمزد يک آهنگ جديد - و احتمالاً در اکثر موارد، بي تاثير - که از طرف تعدادي از به اصطلاح آهنگسازان خاص که البته مورد قبول برخي از کارشناسان مربوطه هستند، از دو تا چند ميليون تومان و حق الزحمه شاعران ترانه سرا هم براي هر ترانه در حدود پانصد هزار تومان (نترس، بگو تا يک ميليون و بيشتر) است و در اينجاست که جاي بسي خوشوقتي و خوشبختي است که از اولاد و احفاد شاعران قرون گذشته، به خصوص مولانا و نيز سعدي و حافظ کسي باقي نمانده است تا از گروه ناشرين ديوان هايشان و آوازخوان ها که از اشعار آنان مفت و مجاني بهره مي برند، اقامه دعوي کرده و حقوق مولف (شاعر) را از ايشان مطالبه کند. اگرچه از طرفي هم به قول دوست همشهري مشفق کاشاني، استاد محترم، قانوني داريم به اين مضمون که؛ بعد از گذشتن 30 سال از هر اثر هنري اعم از شعر و آهنگ، بهره برداري مجدد از آنها منع قانوني ندارد.

3- اين حکايت (مرغ سحر) هم از آن گونه داستان هاي غامضي است که کاربردهاي زيادي دارد و حالا حالاها مي توان در اطراف آن مانور داد و به طوري که تيتر صفحه آخر روزنامه اعتماد مورخه شنبه اول تيرماه 87 نيز حاکي است، در کنسرت آقاي شجريان ترانه «مرغ سحر در ميان اعتراض استاد» اجرا شد. البته ظن غالب بر آن است که ممکن است روزي از اين روزها فرزندان و نوادگان مولفان مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم مرتضي خان ني داوود و شاعر آن شادروان ملک الشعراي بهار است و هنوز در قيد حيات هستند، حق السهم شرعي و قانوني خودشان را از اجراکنندگان اين تصنيف ماندگار مطالبه فرمايند و در غير اين صورت از اجراي آن جلوگيري کنند.

4- چنين مي توان گفت که ملت نجيب و هنر دوست ايران به خصوص دوستداران موسيقي سنتي، در زمره قانع ترين و وفادارترين و فداکارترين ملت هاي جهان جاي دارند. اينان بي خيال از شعر آن شاعري که گفت؛

فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر

هيچ گاه انتظار شنيدن آهنگ هاي تازه و نو را از خواننده مورد علاقه خود ندارند و حاضرند براي شنيدن مکرر در مکرر ترانه «مرغ سحر» وهکذا سرود «اي ايران» از کله سحر تا دميدن سپيده صبح صادق و سرزدن آفتاب عالمتاب در پشت گيشه بليت فروشي کنسرت ها در صفوفي منظم يا نامنظم سرپا بايستند و از سر و کول هم بالا روند و بليت ها را با قيمت هاي آنچناني تهيه کنند تا آنجا که حتي بعضي از مرفهين دردمند - نه بي درد- بليت کنسرت را از بازار سياه (اگر مساله بازارگرمي در ميان نباشد) تا حدود مبلغ يکصد و پنجاه هزار تومان وجه رايج مملکتي ابتياع فرمايند و در همين جاست که بايد آوازخوان ها و نوازندگان کنسرت ها تشکرات عميق خود را از اين مردم به طور رسمي در رسانه ها اعلام فرمايند.

5- اين علاقه وافر مردم به رفتن به کنسرت ها و زيارت جمال بي مثال هنرمندان، از خواننده و نوازنده همانطور که معروض افتاد، بايستي موجب تشکر عميق هنرمندان از مردم باشد اما به نظر اين حقير از لحاظ آنکه اين التهاب به ديدار هنرمندان تا حدي فروکش کند و ملت براي خريد بليت از راه هاي مشکل و پر دست انداز از قبيل اينترنت و غيره به دردسر نيفتند، مسوولان رسمي موسيقي بايستي تدبيري انديشند. اجازه فرمايند چهره محبوب هنرمندان موسيقي به خصوص نوازندگان با آلات مربوطه شان به معرض تماشاي عموم گذارده شود .

6- و اما هنوز زمان نمايش چهره هنرمندان و بخصوص نوازندگي شان به علل و مقتضياتي (که بر ارباب بصيرت مجهول است) فرا نرسيده و حال که چنين است، امکان دارد مشکلي ديگر پيش آيد و آن حق و حقوقي است که با عدم نمايش چهره و ساز نوازندگان از طرف سيما - تلويزيون- و نتيجتاً هجمه ملت بي سرگرمي به سالن هاي کنسرت و خريد بليت هاي گرانقيمت بايستي حقاً به سازمان صدا و سيما پرداخت شود و به طور مسلم اگر چنين نبود نه تنها بليت هاي 150 هزار توماني، بل با حذف يک صفر پانزده هزار توماني هم روي دست عوامل مربوطه مي ماند... در اينجا اين نکته نيز شايان تذکر است که در اين زمان که بعضي از اهالي موسيقي امثال بنده، اگرچه عضو پيوسته و حقوق بگير راديو تلويزيون نيستم1 اما به هر حال مانند عهد قديم وابسته به آنيم. بنابراين وجداناً بايستي در حفظ منافع صدا و سيما کوشا باشيم، و به همين علت هم هست که بنده مساله حق و حقوق سازمان را بر کنسرت ها عنوان کردم و اميدوار چنانم که اگر روزي (خداي ناکرده) اين موضوع تحقق يافت و مبالغي از درآمد همنوايان گرامي به سازمان تعلق گرفت، بر من ببخشايند.

7- اين نکته پاياني را هم لزوماً ناگفته نگذريم که بعضي از مشتريان 150 هزار توماني اين کنسرت ها - کثرالله امثالهم و اموالهم- که بعيد است آنچنان شناختي از موسيقي سنتي داشته باشند، دارند در عالم خيال اداي اشراف اروپايي را در قرون گذشته يعني عصر موتزارت و باخ و بتهوون که کنسرت هاشان در حضور امرا و درباريان آن زمان با لباس هاي آنچناني و در فضاي رويايي کاخ هاي سلطنتي اروپا برگزار مي شد، در مي آورند و اين در حالي است که تصور نمي کنم اکثر اين حضرات يک دهم اين مبلغ يعني 15 هزار تومان ناقابل را هم صرف خريد کتابي يا آبونمان روزنامه آموزنده و پرباري بنمايند،

8- مطلب آخر اينکه، «غير از اين «مرغ سحر» که ذکر خيرش در صدر مقاله آمد و برخي از آوازخوانان ارجمند ايران از زور دست تنگي و بي آهنگي از يک طرف و علاقه خلق الله از طرف ديگر مجبورند در اکثر کنسرت ها و مراسم رسمي و محافل خانوادگي اجرا کنند»، يک «مرغ سحر» تاريخي ديگر نيز داريم که از بزرگ شاعر و سخنور گرانقدر ايران، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي به يادگار مانده که ضمناً از مفاهيم و ارزش هاي والاي عرفاني - که اين روزها هواخواهان بسيار دارد- نيز برخوردار است؛

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند/ کانرا که خبر شد، خبري باز نيامد

و اگر در پايان اين مقال حوصله قارئين محترم سر نرفته باشد، توجه ايشان را به يک مرغ سحر ديگر از همشهري سعدي يعني حافظ شيرازي معطوف مي دارم؛

صوفي بيا که شد قدح لاله پر زمي/ طامات تا بچند و خرافات تا به کي؟؟

هشيار شو که مرغ سحر گشت مست، هان / بيدار شو که خواب عدم در پي است، هي

بشنو که مطربان چمن راست کرده اند/ آهنگ چنگ و بربط و طنبور و ناي و ني

حافظ حديث-سحر فريب خوشت رسيد/ تا حد چين و شام و به اقصاي روم و ري

پي نوشت؛----------------------------------------

1- البته ما خوانندگان دو دهه 20 و 30 آن طور هم نبود که بدون دستمزد بخوانيم. بنده بعد از دو سال خواندن مجاني در راديو به طوري که در صفحات 557-556 کتاب عطر گيسو از انتشارات عطايي تهران آمده براي هر جلسه خوانندگي 140 ريال و آقاي بنان که پيشکسوت تر از من بودند در ازاي هر جلسه خوانندگي 250 ريال دريافت مي کرديم،
 
روزنامه اعتماد سه شنبه، 1۱ تير 1387

 

درباره يادداشت «مرغ سحر» نوشته امين الله رشيدي
شباويز
هادي وحيدي؛ در يادداشتي که هنرمند ارجمند جناب آقاي امين الله رشيدي در شماره 1713 روزنامه فخيم «اعتماد» (سه شنبه 11 تيرماه 1387) با عنوان «مرغ سحر» در صفحه 20 به رشته تحرير در آورده و به چاپ رسانده اند، اصلي ترين نکته يي که حاصل مي شود، بوي نه چندان خوش آن است که مشام هر انسان فهيم هنردوست را مي آزارد و تذکار نکات ذيل به نظر اين بنده حقير ضروري است؛

1- در اينکه آقاي رشيدي خود هنرمندي شايسته اند شکي نيست و ايشان علاوه بر خوانندگي، به چندين هنر هم آراسته اند از جمله آهنگسازي و تصنيف سازي و آنچه خوبان همه دارند ايشان به تنهايي دارا هستند. اما اصلي ترين کاري که از آثار ايشان بر مي آيد حس نوستالژيک آنها است که خوشايند است و نويسنده اين سطور نيز، تعدادي از آثار ايشان را به همين سبب دوست مي دارد و لاغير،

2- استاد محمدرضا شجريان عصاره همه مکتب هاي موسيقي فاخر ايراني است. ايشان در سال هاي پس از انقلاب، چراغ اين هنر والا را روشن نگه داشته اند و روح بزرگ ايران و ايراني را به جهانيان شناسانده و نمايانده اند و دست هنرمند ايشان به خاطر اين امر خطير بوسيدني و کار ارزنده ايشان به خاطر برگزاري کنسرت اخير در ايران- با توجه به مشکلات برگزاري- قابل تقدير و ستايش است.

3- «تکرار» همواره بد نيست و استاد رشيدي که خود در شعر و شاعري هم دست دارند به درستي مي دانند و نيک آگاهند که «تکرار» از صنايع بديعي به شمار مي رود. آيا طلوع دل انگيز و غروب خاطره انگيز خورشيد- که هر روز تکرار مي شود- ناخوشايند است؟، و حکايت «مرغ سحر» حکايتي اينچنيني است نه آنچنان که در «مرغ سحر» (يادداشت مورد نظر) به تصوير کشيده شده است.

4- در جاي جاي بندهاي نوشتار استاد رشيدي کنايه هاي نه چندان خوش- که پهلو به توهين مي زند- به مردم فهيم و علاقه مند به موسيقي فاخر و استاد کم نظير- محمدرضا شجريان- موج مي زند و اين امر شايسته موي سپيد جناب رشيدي نيست. ايشان مي بايست حمايت معنوي خود را از برگزاري چنين کنسرت هايي ابراز مي کردند که سوگمندانه مي گوييم برعکس عمل کرده اند.

5- تصنيف هاي تر و تازه و بي نظير استاد شجريان در 30 سال گذشته چيزي نبوده اند که از نظر پنهان بمانند. چرا به آنها هيچ اشاره يي نشده است و تنها با کلمات نجيب و هنردوست ملت عزيز ايران نواخته شده است،

اگر بخواهيم به موارد ديگر يادداشت «مرغ سحر» بپردازيم، حرف و حديث به درازا مي کشد اما چه بهتر است همگان اين را بياموزيم که تنها عيب ها را نگوييم و از هنرها نيز سخن به ميان آوريم و يک خواهش از محضر استاد دوست داشتني جناب آقاي امين الله رشيدي؛

استاد ارجمند تصويري را که از حضرت عالي در اذهان کساني چون بنده- که از نسل سوميم- نقش بسته و تصوير دلنشيني است، با يادداشت هايي عليه هنرمنداني چون شجريان مخدوش نفرماييد.
 
همان،پنج شنبه، 13 تير 1387

رینگتون: سنتور، آثاری از استاد فرامرز پایور

فرپرک

رنگ همایون

رنگ اصفهان اجرای آذر مینا

این قطعه را به صورت کامل دریافت کنید

در پایان از اینکه مشتاقانه در نظر سنجی شرکت میکنید ممنونم.!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:38  توسط   | 

شاید همه خاطره در محضر نور علی خان برومند را از زبان استاد شجریان شنیده یا خوانده باشید آنجا که استاد برومند به شجریان جوان خرده میگیرند که چرا اینقدر شعر ها را گشاد گشاد می خواند و سیلاب ها را میکشد، و بعد هم در جای دیگر  او را ثشویق میکند :«این اقای شجریان اگر بیایند و کار کنند تمام خواننده ها را می گذارند توی جیبش! بیا.بیا و پشت این کار را بگیر. من هم هستم. همه را بهت یاد می دهم. ایرادهایت هم درست می شود. سعی کن دیگر با صدا دزده نخوانی! تو صدا داری. ولش کن! جلو صدایت را نگیر.»

بدون شک برنامه های برگ سبز و گلها از گنجینه های هنری ایران هستند ولی از دید یک شنونده معمولی گاها خسته کننده و یکنواخت هستند به زبان ساده منظورم دقیقا همان ایراد نور علی برومند است که به شجریان میگیرند کشش های طولانی و گشاد گشاد خواندن اشعار یکی از نقاط ضعف عمده این برنامه هاست که گویا به یک سنت و قانون نانوشته تبدیل شده بود چون در برنامه هایی که گلپا و ایرج نیز اجرا کرده اند دیده میشود. قطعه زمینه را با آلبوم پیام نسیم استاد مقایسه کنید تا متوجه عرایضم شوید.

راستی اگر شجریان همان شیوه آوازی را ادامه می داد به جز هنر جویان حرفه ای  خود، بین عامه مردم  تا این حد شناخته شده  می بود؟

نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم همین است راستی چرا استاد شجریان استاد شجریان شدند و این همه محبوب نسلهای مختلف جامعه، که عمدتا از جمله خود من گوش مویسقایی بالایی ندارند و به صورت تخصصي پیگیر آن نیستند.

از یک منظر شجریان معروف است چون همه،تاکید میکنم همه او را میشناسند حتی اگر یک بار صدای او را هم نشنیده باشند. البته اين شناخت هميشه همراه با احترام نيست و برخي از سر نا آگاهي و گروهي ديگر از سر لجاجت و دشمني چه با موسيقي اصيل و آواز ايراني و چه با خود شجريان به آن دامن مي زنند.

از طرف ديگر شجريان محبوب است، بين نسلهاي مختلف ، كه همراه با ديد احترام نسبت به استاد است به گونه اي كه برخي او را با نام كمتر از استاد ، حضرت استاد يا خداوندگار آواز نمي خوانند و جالبتر اينكه  اين محبوبيت فقط به خاطر آواز و هنر صرف شجريان نيست،بلكه شخصيت منحصر به فرد و روحيه همراهي و همگامي وي با مردم نقش بسزايي در اين محبوبيت دارد. از اين روست كه شجريان در ((چاوش)) ميخواند و همراه مادران داغدار به سوگ برادرانش مي نشيند، سرود  ((ايران اي سراي اميد)) و ((ميهن اي ميهن)) سر ميدهد و گاهي نيز ((فرياد)) مي زند ((زمستان است))،و با نواي بم همنوا مي شود. 

و در نهايت شجريان استاد است به معناي واقعي، شجريان گنجينه اي ارزشمند از آواز ارزشمند ايراني است و حاصل سالها تحمل  وتلاش بي وقفه وي در يادگيري رديفهاي آوازي ايران است و البته استعداد فوق العاده ايشان و افتخاري براي كساني كه اين موهبت را درك كرده اند . شجريان از هيچ كوششي براي انتقال هنر خود به نسلهاي بعدي و هم نسلان خود فرو گذار نبوده است و اينگونه است كه دايره المعارف جامعي از رديفهاي آواز ايراني را در قالب آثار هنري در اختيار  علاقه مندان قرار داده است. شجريان زاييده نسلي است كه به نيروي جوانيش احترام گذاشتند و  وي را متهم به خامي وبي تجربه گي نكردند، تشويق به پشتكارش نمودند و استعدادش را پرورش دادند، پس نهايت بي انصافي است اگر به وي خرده بگيريم كه چرا به جوانان (در كنسرت اخير) ميدان داده است كه كم تجربه گي آنان چيزي از اعتبار استاد نمي كاهد و قوت قلب و افتخاري براي آنا محسوب مي شود. و البته شايد اداي دين اندكي به بزرگاني كه در جواني به او پروبال دادند. 

 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

 

رینگتون: پیانوی فریبرز لاچینی (آلبوم پاییز)

خاطره پاییز

تولد دیگر

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:3  توسط   | 

حسين عليزاده، يك سياح خستگى  ناپذير دنياى موسيقى است. يك پوينده هميشه جوان و هميشه پرخروش كه انگار به هيچ مرحله اى قانع و راضى نمى شود و هميشه در جست وجوى راههاى ديگرى است كه ديگران نرفته اند. عطش شديد او به نوجويى و عصيان او در عادت شكنى، از او چهره اى «بت واره» براى جوانهاى اهل موسيقى ساخته است. جوانانى كه مثل او تار و سه تار مى زنند، از روى دست او آهنگ مى سازند و مى خواهند به شيوه او زندگى كنند. حسين عليزاده شايد تنها هنرمند موسيقى ايرانى است كه هواداران جوان و پرشور او، محدود به نوازندگان تار و سه تار و موسيقى ايرانى نيست، چه بسيار ديده شده كه تنها نام مطرح بين جوانهاى اهل موسيقى هاى پاپ و راك و ... نام اوست و اگر ازآنها بخواهيد كه هنرمند مورد علاقه و مورد تأييدشان در موسيقى ايرانى را نام ببرند بدون شك نام حسين عليزاده را خواهندبرد. بيشتر اين افراد با موسيقى ايرانى چندان اخت و آشنا نيستند وشايد حتى آثار عليزاده را هم زياد نشنيده باشند، ولى مجذوب و مرعوب شخصيت كاريزماتيك و اشتهاى شگفت انگيز او به ايجاد حركت و هيجان و حصارشكنى هستند.
نشانه شناسى شخصيت و عملكرد حسين عليزاده، هنرمند نام آور موسيقى ايرانى در سى سال گذشته، بسيار متفاوت با آن عادت هميشگى در شناخت شخصيت و رفتار موسيقيدانانى است كه به موسيقى رديف دستگاهى و نحله هاى گوناگون وابسته بدان گرايش هاى متنوع معاصر وابسته اند. اين تفاوت، به نوع ديدگاه او در ارتباط با زندگى و بالطبع به موسيقى؛ و نيز توجه او به بحران هاى اجتماع پرآشوب ايران در سى سال گذشته مربوط مى شود. موسيقيدانان هم نسل او، كمابيش اين حساسيت هاى اجتماعى و سياسى را داشتند ولى در عليزاده اين حساسيت ها به طرز آشكارى در موسيقى او شنيده مى شود و نيز در گفت وگوهايى كه درك موسيقى او بدون خواندن آن حرفها، دشوار و مبهم است. نقل گفته يكى از بزرگترين موسيقيدانان ايرانى كه به قول خود «بيست سال تمام، همراه با عليزاده در يك سنگر از حيثيت موسيقى ايرانى دفاع كرده ايم» درباره اين دوست هنرمند، مى تواند روشنگر باشد: «موسيقى عليزاده از يك طرف در پيوند با درون پرهيجان او و از طرف ديگر در ربط مستقيم با جريان هاى سياسى و اجتماعى زمان خود است. موسيقى او از تلاش يك هنرمند با استعداد برآمده و به خصوص، او در آهنگسازى بسيار موفق است. قضاوت نهايى درباره آثار او را تاريخ و آينده خواهد كرد. در زمانى كه ارجاعات اجتماعى و سياسى از موسيقى او رخت بربسته باشند.» 

چند رینگتون از آثار علیزاده :

چهار مضراب ابوعطا

لینک 2

رنگ ابو عطا 

لینک2 

گفتگوی تار و نی

لینک2

چهار مضراب چهارگاه

لینک2

چهار مضراب همایون

لینک2

لالایی از موسیقی فیلم لاک پشتها هم پرواز می کنند

لینک2

قطعه ای از البوم از اعصار

لینک2

نغمه روح از موسیقی فیلم نیمه ماه (نیوی مانگ: در زبان کردی نون چسبیده به گاف با صدایŋمانند کلمه انگلیسی wrong تلفظ می شود)

لینک2

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:10  توسط   | 

در تنها پاساژ شهرمون که چند فروشگاه لوازم موسیقی در خود جای داده بود پرسه میزدیم ،محو تماشای آن همه تار و سه تار نی وسنتور  و خیلی چیزای دیگه که حتی اسمشونو نمیدونستیم شده بودیم، داخل مغازه متوجه عکسی به سینه دیوار شدم  مردی نشسته با سری پایین و یک میکروفن جلوش همین.

 از پسر عموم پرسیدم :اون کیه؟

-شجریانه دیگه میدونی سی تا چهچه پشت سر هم میتونه بزنه.

راستش تعریفشو شنیده بودم ولی هیبت و سادگی اون مرد توی او عکس منو مقهور خودش کرد،

اون موقع از موسیقی فقط چیزی رو که از تلویزیون پخش میشد می شنیدیم و میشناختیم، یه تصویر ثابت کسل کننده که همیشه قبل یا بعد از برنامه کودک یا فیلمها حالمونو میگرفت(البته هنوز هم چندان تغییری نکرده وهنوز هم حال آدم و میگیره)، چند تا از این آهنگها خیلی گل کرده بود با اینکه خیلی چیزی حالیمون نمیشد بیشترشونو از بر بودیم مثل

از نگاه یاران به یاران ندا میرسد (که تازه همین چند روز پیش بود که فهمیدم کار صدیق تعریف بوده) 

یا عارفا شمع اند و ما پروانه ایم

یا آمده ام که سر برم و ....

بعد از پانزده بیست سال هنوز هم وقتی وارد اون مغازه میشم محو اون عکس میشم، میدونید برای من شجریان فقط یه خواننده نیست (چون اصولا یه شنونده حرفه ای نیستم هنوز بعد از سالها گوش دادن به موسیقی سنتی گوشه ها و دستگا هها رو از هم تمیز نمیدم) اینو همون روز که برای اولین بار عکسشو دیدم حس کردم هنوز هم  که هنوزه روز به روز بیشتر عاشق این مرد میشم، هر چند که  دوستام و آشناهام بارها مسخره ام کنن ولی افتخار م اینه که هوادار مردی در این سرزمین هستم که افتخار این سرزمینه. هر چند که خیلی ها اینو ندونن یا نخوان که بدونن  یا بدانند و برایشان مهم نباشد

 

 رینگتون

ویولن۱ بیژن مرتضوی

ویولن۲ بیژن مرتضوی

ره آورد استاد جلیل شهناز

این قطعه را به صورت کامل اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:55  توسط   | 

معروفي – جواد (١٦/٩/١٣٧٠-١٢٩١)

 

در تهران متولد شد. پدرش موسي معروفي از موسيقي دانان بزرگ ايران بود. جواد معروفي پيانو مي نواخت. جواد معروفي آثار موسيقي ايراني را با ساز پيانو مي نواخت و براي اين كار، ساز را براي اجراي پرده هاي ايراني كوك مي كرد. اجراي رديف موسيقي ايراني با پيانو از كارهاي شاخص معروفي است. او تار نيز مي نواخت. اساتيد او خاراطونيان و علينقي وزيري (در مدرسه موسيقي وزيري) بودند. جواد معروفي در گروه روح اله خالقي پيانو مي نواخت و در راديو نيز فعاليت مي كرد. او آهنگهاي بسياري براي موسيقي ايراني و ساز پيانو ساخته است.

دانلود کنید چند قطعه زیبا برای رینگتون

زنگوله همکاری استاد همایون خرم و جواد معروفی

خوابهای طلایی سنتور استاد پایور

قطعه ای دیگر از با همکاری همایون خرم و جواد معروفی

ضربی سه تار   کاری از زنده یاد اسدالله ملک

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:6  توسط   |